رمانی که در پست قبلی در موردش نوشتم را نیمه کاره ول کردم. حس کردم که حوصله ی خواندن ادامه ی آن را ندارم. می دانید! آخر همه اش غم و غصه و اشک و بدبختی است. حتی خوشیهایش هم قسطی است. البته فکر نکنید که شاید من کلا آدم بی حوصله ای باشم. نه! من رمان یاسمن را دیوانه وار می خواندم. شما فرض کنید. من ساعت شش که از مدرسه می آمدم(بعد از ظهری بودم) یک ساعت بعد یعنی ساعت هفت که دیگر حضورم در خانه تثبیت شده بود ، شروع می کردم به خواندن این رمان. ولش نمی کردم و خواندنم تا ساعت سه ی هم ادامه داشت. از آن طرف صبح ها هم همینطور بودم.
به دلیل ایده ای که به ذهنم رسیده شاید برایتان رمان هایی که خوانده ام نوشتم و پست کردم. یعنی مثلا روزی چند خط. اینطوری هم خواننده پیدا می کنم و هم دائمی می شوند. البته گفتم شاید!
0 دیدگاه برای مطلب "باز هم عسل!"
ارسال یک نظر